• گروه سایر

  • 1396/04/21 14:53:09
  • تعداد بازدید: 385

تفسیر سوره کوثر/بخش دوم

تفسیر سوره کوثر/بخش دوم

اکثر قریب به اتفاق مفسرین قرآن کریم تا محدثین و مورخین فرق و مذاهب مختلف ، بر این مهم اشتراک نظر و تصریح جدی داشته و دارند که سوره مبارکه ی کوثر ، در حقیقت بعنوان پاسخ به ذات اقدس ربوی و بلکه حمایت حضرتش ، نسبت به پاره ای آزار و اهانت بعضی منــافقین و کفــاری بوده که پیامبر اکرم (ص) را به شماتت ، به ابتــر بودن یا بدون نســل ماندن متهم و مورد طعــن و تمسخر می داشتند ، نازل شده است.

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

ای پیامبر ، ما تو را عطای فراوان بخشیدیم ، به تو نام نیک ، کثرت اولاد، نهر کوثر و مقام و منزلت شفاعت عطا فرمودیم (1) پس تو نیز ای پیامبر،  به شکرانه ی چنین نعم و عطایا، برخدایت نماز و قربان بجای آور (2) که مطمئناً، همان دشمن بدگوی توست که ابتر و بی نسل می ماند (3)

این ترجمه ی کوتاه و برداشت لفظی ، در کنار بعضی از خواص و فضایی قرائت و یا مداومت به خواندن سورۀ کوثر، فارغ از پاره ای حواشی که مورد تایید اهل بیت و ائمه هدی (ع) معلوم نیست تا چه پایه ای باشد یانه، اگر قرین اعتقاد و مشمول تصدیق آن حضرات(ع) قطع به یقین بدانیم البته هر کدام به نوبه ی خود ارزنده، مطلوب و از ملاحظات گوناگون ، اثر بخش و مفید هم هست.

مَنْ قَرأ هذه السّوره ، سَقاه الله مِن نَهر الکوثر وَ مِنْ کُلّ نَهر فی الجَنّه:  هر که این سوره (کوثر ) را بخواند ، خداوند او را ، از نهر بهشتی کوثر و از هر چشمۀ بهشتی سیراب می فرماید .

در تفسیر نور الثقلین محدث بزرگ، العروسی الحویزی [1] قبل از وی ، شیخ صدوق ، ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی[2] در اثر معروفش ، ثواب العمال به سندهای خود از ابابصیر تا امام صادق علیه السلام، از آنحضرت روایاتی داراند، چونکه فرموده است ، هرکه سوره ی کوثر را در نماز واجب و مستحبش بخواند، خدای متعال نیز او را در روز  قیامت از نهر کوثر سیراب فرماید .

جایگاه کسی که سوره ی مبارکه را بخواند بعدد هر قربانی که بندگان خدا را روز عید قربانی کرده اند، ده برابرش حسنه نوشته می شود و هر کسی که این سوره را صد بار در شب جمعه بخواند پیامبر اکرم(ص) را در خواب خواهد دید.

البته روایات متواتر بسیاری هم بر این استوار اند که نزول آیات سوره ی کوثر در پاسخ اهانت کنندگان و بطور مشخص کسی است که حضرت خاتم (ص) را به تحقیر، ابتر می خوانده است.

پیداست اگر بر فرض قیل و قال یا ان قلتی در این مراتب و مواضع باشد، اعم از شان نزول یا فضایی ، خواص ظاهری قرائت سوره ، مادامی که لایه ها به شکوفایی لایه ی جان و عمق حقیقت که همان حقانیت انسان کاملی چون حضرت صدیقه طاهره علیهالسلام بویژه در ابعاد و اندازه ی بزرگترین اعجاز یا روح معجزه ی بزرگ نبوت بنی خاتم (ص) یعنی معنی قرآن ، تبلور معرفت الهی و تجسم اهداف آفرینش، عبودیت و شور شعورمندی است ، سرانجام همه همهی قل و قلت ها نرسد ، گویی طوری نیست !!

بلاخره تا مقداری در چندین بخش از آثار معجزه ی الهی نبوت و بعثت حضرت ختمی مرتبت (ص) که از جمله اثرات ظاهری و پذیرش های ابتدایی و کتما ناپذیر وجدانی و یا مستند تاریخی باشد که اگفته هویدا و پیداست و بلکه انکارش بر فقدان شخصیت مدعیان علم و فضل، بی تردید فاش فریاد بی آبرویی دارد.

گرچه دریغ و درد که عمق حقد و کینه ابوجهلی فرزندخواندگان شیاطین فراتر از این حرفهاست و شاهدیم تا دستبرد به آثار اولیه ی روایی ، تفسیری ، تحقیقی و حدیثی خودشان از فرق و مذاهب گوناگون انحرافی تا سلفی های تکفیری ، هیچ واهمه و ابایی برای کتمان واقعیت و انکار خورشیدگون اعجاز قرآن و معجزه بزرگ کوثر نبی ، فاطمه زهرا (س) در میان آسمان روشن به این خورشید و آنهم به روزگار ما که انفجاری از علوم و حقایق ، عطش تشنگان وجدانی حقیقت فطری را سیراب می سازد و پاسخگوست هم علناً ندارند و گویی با خویشتن خویش نیز سر ستبر دارند.

ولی بازهم تا مقدار ظاهر، مراتبی از آثار پر برکت اعجاز الهی سوره کوثر قرآن محمدی (ص) توانسته از معانی و تفاسیر سخیف و نازل پیرامون شأن نزول تا معنی، مفهوم و مصداق کوثر ، با همه ی تعلقات احزاب متحده ی کفر و نفاق طول تاریخ تاکنون ، عبور کند و چون گوهر و عصاره ی جانداری از معجزه ی همان زنده و جاودان محمد امین و خدای کریم ، قرآن مجید و کوثر بی پایانش ، حیات یابد و فی الواقع زندگی و حیات را معنی بخشد.

به همین مرتبه که با همه ی عظمت خود این رتبه از حیات که بر قدر خویش باز هم مشحون از معجزه ی قرآنی و اعجاز نبوی (ص) است ، ولکن با هرآنچه سزاوار و شایسته است که باشد و باشیم ، برسیم و بفهمیم ، البته فاصله های بسیار بر اهلش مترتب و مشخص قید شده ، باز به مقدار شعور یا شرایط توفیق فهم ، مفاهیم با وجدان الهی و خدای فطری در بروز و ظهور آنچه باید ، صدالبته خود نکاتی است.

ظاهر امر ، در بادی باور آن آفریدگار یکتا، ساده و همه فهم و پسندیده می نماید ، یعنی تفاهیم بر سر معانی آشکار سوره ی کوثر، تفاهم بر مجموعه ای از اخبار و روایات مستفیضه و تواتر رسیده ، تفاهم بر شأن نزول ، تفاهم بر الگو یا اسطورگی خود پیامبر اکرم (ص) تفاهم بر مفهوم ابتر خوانی اتحاد کفر و نفاق عصر آنحضرت ، تفاهم بر بعض مصادیق جسور بر مقام نبوت ....و.... تا .... تفاهم بر شهادت اکثریت به تفسیر کوثر.

اینهمه تفاهم منبعث از وجدان و فطرت ، به پای تصدیق اعجاز ، مفاهمه به منزله ی حقیقی فهم مشترک و همه جانبه ، آنقدرها عظمت و موقعیت مقدس پیامبر اکرم (ص) تا قرآن کریم را در اذهان و نفوس که خود نمی خواهند به فهم و شور شعورمندانه خویشتن خودشان که توحید و یکتا پرستی است، عاجزانه می گریزند!!

و این فرار و گریز پشت به حقیقت و وجدان و فطرت ، گرچه هم جنس شیطان و از سخ توجیهات شیطانی نیز مالامال گشته ولی در مقیاس و مقایسه ای که به قصد و نیت خیر آماده معنای قرآنی اقامه می شود ، میان خدای متعال و فرار و سرباز زدن شیطان از صریح فرمان الهی حضرتش (سبحانه و تعالی ) از یک طرف و گریزپایی و فرار عالم نمایانی که در آثار بزرگان مورد قبول خود، اتمام حجت های صریحی را به شهادت بر خورشید حقانیت اعجازی قرآن محمدی و معجزه ی نبوی سوره ی کوثرش می بینند و باز نه فقط شیطان وار به انکار می گریزند که دستبرد و جعل اسناد مذاهب خویش را جهاد علمی و فرضیه تلقی می کنند، همه و همه از سویی دیگر یک معنی را می رساند .

که اگر خوب بنگریم شاید گونه ای از اعجاز قرآن ، نماد و مظهر زنده بودن و تاثیر گذاری قرآن و آثار همه جانبه ی این معجزه جاودان کوثر قرآن را به مقدار استعداد خویش قدری بیابیم ولی مثل بسیاری از موارد و مصادیق اعجاز الهی و معجزات انبیاء عظام (ع) همیشه فقط، فهمش یکسر شیرین نیست که اغلب اهل معنی برای معرفت و بندگی در آستان ذات اقدس ربوبی ، تلخ و شیرینش با هم است در این مختصر، از مثال خدا و گریذ پایی شیطان، در مرتبه ی دیگری از فهم جویی خود می توانیم بهتر دریابیم که انبیاء تا حضرت ختمی مرتبت(ص) و معجزاتشان تا سوره ی کوثر قرآن کریم با همه ی اوج و عظمت ، البته که خدای قرآن ، خدای محمد(ص) و خدای همه ی انبیاء هرگز بالاتر و به یک بیان قابل مقایسه و قیاس نیست.

فلهذا است که خروجی بسیاری از تفاهم هایی که با قریب به اتفاق مذاهب و فرق تا حتی ادیان صورت می گیرد، آن خروجی نیست که موافق وجدان جمعی و فطرت اصیل باید باشد.

به رغم این ، باز آنچنان جایگاهی وجدان و خردورزی و همچنین فطرت پذیری اعجاز الهی قرآن مجید عموما و سوره ی کوثر خصوصا داشته دو دارد که منهای بعض فرق سلفی تکفیری، آنهم با تصریح بر بعضی تندروهای اسیر شیطان – که ای بسا به جای  خود آن اسارتشان قابل ترحم و سزاوار درمان هم باشند که رسالت اهل علم ، همچنین انتظار فرج آن موعود منتظر(عج) که از جمله وعده ها ارتقای سطح عقل و خرد عمومی و نجات اندیشه های در اسارت، بر این معنی اشارت ها دارد – در مجموع می توان بازهم به تفاهم ارزنده ای بگذارید این را چنین مقدمه ی ماسویه ای قرار دهیم که یکی اشاره بر این نکته که جدای بعض تکفیری ها، فرق و مذاهب اختلافی ، مادامی که فقط در حواشی است از قبیل اینکه سوره ی کوثر در پاسخ عاص بن وائل بود یا در چنین شرایط و چنان سالی آمد، هیچ بحث عمده و شکاف عمیقی ندارند و دیگر اینکه همین را هم می توان مغتنم و محترم شمرد.

آنچنانکه بزرگان ما، اکابر علمای گذشته، اعاظم فقها محدثین و موخرین اعم از امامیه یا دیگر محبین اهل بیت(ع) از میان منصفین اهل سنت، ائمه عظام فرق و مذاهب که بر مبنای وجدان و اصول فطری شرط علم و تحقیق ، ما شهادت و صداقت را ملحوظ داشته و در آثار خودگاه از جزئی به کلی از معارف اصیل ولایی و ایمانی ، خروجی و نتیجه ی تفاهمی داشته و به   مفاهمه ای  آشکار ناوئل گشته و خیل کثیری را نیز به لطف خدا رهنمون شده اند که همه در تاریخ ثبت است .

روی این جهت می توان معجزه ی دیگری از سوره ی کوثر، معنی ، مفهوم و مصداقش و اعجاز ساری و جاری قرآن کریم فهمید و برداشت کرد و آن وحدت و انسجام جهان اسلام و بلکه آنچنانکه سزاوار نیاز ما و ضرورت اضطراری بشریت امروزی است ، اتحاد جهان توحید و حتی اگر از ناحیه ی خودی های خودی انگاشته تر خود متهم به چیزی نشویم باید گفت از این رهگذر میتوان به یکپارچگی و همدلی جهان اخلاق مدارنیز موافق اهداف الهی قرآن و سوره کوثر هم بخوبی رسید.

این اعجاز الهی را می باید از حقد و کینه ها و تنگ نظریها زدود ، آنچنانکه راه منطقی و میان بر منطبق با وجدان و فطرت بیدار کنونی جهان معاصر و نیاز شدید اقوام و ملل نیز عمیقا می طلبد و ایجاب می کند و دلالت دارد می باید راه تفسیر ولایی قرآن کریم را جزء به جزء ، سوره به سوره ، آیه به آیه ، از طریق خود قرآن و همیطور احادیث و اخبار متواتر یا روایات مستفضیه ، طی نمود و پی گرفت.

اشاره داشتیم که شأن نزول سوره­ی کوثر، تقریباً و تحقیقاً به حدّ تواتر آمده که پاسخ کسی بود که پیامبر خدا(ص) را به تحقیر« ابتر» یا « صنبور ابتر» می­خواند.

در حاشیه برخی اختلاف گذاشته­اند که شخص مورد نظر بعنوان هتاک و گوینده­ی آن بیان و تهمت« ابتر» و جسارت به حضرت ختمی مرتبت(ص) دقیقاً چه شخصی بوده و یا حتی چگونه و کجا صورت گرفته است.

ولکن در همین حاشیه­ها، آنچه به اتفاق نظر بسیار نزدیک و به قطع تواتر می­رسد نام شخصی به نام عاص بن وائل سهمی، از 5 نفری است که بیشترین آزار، تمسخر و توهین را نسبت به مقام الهی پیامبر خدا(ص) داشتند.

ابن منظور[3] در تفسیر آیات سوره­ی کوثر، به « ابتر » اشاره می کند که؛ آیه « إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ » درباره­ی عاص بن وائل ، نازل گشت و مقصودش از تهمت و نسبت ابتر به رسول الله (ص) بی نسل ماندن آنحضرت بود.

پیداست با توجه بر فرهنگ جاهلی عرب آن روز که فقط فرزندان ذکور مرد را ملاک نسل می­دانستند، این موضوع وقتی است که عبدالله آخرین پسر پیامبر(ص) از حضرت خدیجه کبری(س) وفات یافت.

عاص بن وائل و جماعتی از کفار و منافقین چون ولیدبن مغیره مخزومی ، ابوجهل عمروبن هشام که قبلاً ابوالحکم شهرت داشت، اسودبن مطلب، حارث بن طلا طله ثقفی، عبدالله بن ابی امیه و افرادی از این قبیل، قبلاً نیز بارها بصورت­های مختلف پیامبر اکرم(ص) را مورد آزار ، اذیت، تهمت و تهدید یا تمسخر قرار داده بودند که یه­ی شریفه­ی 95 سوره­ی مبارکه­ی حجر «انّا کفیناکَ مِنَ المُستهزئین» ناظر بر همین معنی نازل شد.

آنها در مقابل موفقیت های روز افزون اسلام و نبی اعظم (ص) وقتی با تمام توطئه ها و نیرنگ ها، تا تهدید و تعقیب نتوانستند جلوی پیشرفت آنحضرت را بگیرند، با مرگ فرزندان ذکور پیامبر(ص) بین خودشان امیدواری و دلگرمی ایجاد می­کردند که نسلش، یادش، نامش، دینش، همه و همه منقطع و مهجور و نابود می­شود.

جلال الدین سیوطی به روش تحقیقی خود از ابن سعد ( م 845 ه ) و ابن عساکر ( م 571 ه ) به استناد روایتی از کلبی ( م 204 ه) به نقل ابی صالح از ابن عباس در کتابش[4] آورده است که: ...

قاسم، بزرگترین فرزند پیامبر اکرم(ص) و بعد زینب (دختر آنحضرت) و سپس عبدالله، بعد اُم کلثوم و در آخر فاطمه و رقیه، اولاد شناخته شده ایشان بودند.

نخستین فرزند متوفی از آنحضرت، قاسم بود که در مکه وفات یافت، بعد چندی عبدالله، پسر دیگر پیامبر(ص) نیز درگذشت.

عاص بن وائل می­گفت نسل محمد منقطع شد، او «ابتر» است و پشت و دنباله­ای از نسلش نمی­ماند که خداوند کریم این سوره­ی مبارکه کوثر را در پاسخ آن فرستاد.

اهل تفسیر و حدیث، عموماً نوشته­اند که حضرت ختمی مرتبت (ص) از باب صفا وارد واز باب مروه داشت خارج می­شد که با عاص بن وائل سهمی، روبرو شد، چونکه از ایشان دور شد و به میان دوستانش از جماعت قریش رسید آنها پرسیدند؛ با که مواجه شدی؟ او به پیامبر اشاره کرد و گفت با آن « ابتر » !

یکی از ثروتمندان بزرگ یهودی عرب، بنام کعب بن اشرف[5] وقتی وارد مکه شد، جمعی از اهل قریش به وی گفتند« نَحنُ أهل السّقایه و السدانه و أنت سیّد أهل المدینه، فَنَحنُ خیرٌ أم هذا الصّنبُور ألمنبّرمن قَومه» .

ما «قریش»، اهل سقایه( مقام آب رسانی) و پرده دار (کعبه) هستیم وتو ( کعب بن اشرف) آقای اهل شهر (مدینه)، پس آیا، ما بهتریم یا که این (اشاره به پیامبر) صنبور ابتر از قومش؟!

فقال؛ « بَل أنتم خیرٌ منه » سپس کعب به تأئید اهل قریش گفت؛ بلکه شما بهتر از او هستید.

درباره کعب، این آیه 51 سوره کریمه نساء نازل شد[6]« أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً »

مفسرین و حتّی مترجمین قرآن مجید علاوه بر اشاره به کعب، از آیه بر این نیز تصریح دارند که وی از اهل کتاب ( تورات، یا تورات و انجیل ) بوده است که به بت و طغیان روی می­آورند و پیرامون کسانی که به خدا ایمان آورده­اند، آنها ( کفار ) به هدایت نزدیک تر و بهتراند.[7]

البته همانطور که پیش تر هم اشاره داشتیم، بعضی از مفسرین و مورخین، آن شخص هتاک بر پیامبر اسلام (ص) را گروهی از جمله عاص که مورد بررسی قرار گرفت و برخی هم آن فرد را ولیدبن مغیره مخزومی قرشی از اعیان و حکام اشراف جاهلی دانسته اند که در کنار ابوجهل[8]، او نیز به حکیم عرب مشهور بود و بر آزار و اذیت پیغمبر اکرم(ص) اصرار داشت.

بعضی هم عقبه بن ابی معیط[9] و یا شخص ابوجهل معروف، همان عمروبن هشام بن مغیره مخزومی ( برادر زاده­ی ولید سابق الذکر ) دانسته­اند و برخی نیز، خود کعب بن اشرف را همچنان علاوه بر آیات سوره­ی نساء ، در مورد سوره­ی کوثر هم دانسته­اند.

هر چند تأکید بر عاص بن وائل تا جایی با دقت بیشتری مورد اشاره و استناد بوده که تقریباً بیشتر آثار از همان قدیم، علاوه بر خود عاص، به عمرو، فرزند نامشروع زنی بنام نابغه که در پدری پسرش، بعلت نزدیکی در یک طهر با چندین نفر از 4 تا 6 مرد یاد می­کرده، بعنوان آن شخص مورد نظر قرآن، تصریح دارند که بجای خود قابل توجّه است.

اینکه در تفسیر ولایی قرآن و ذیل نام مقدس کوثر قرآن محمدی (ص) حضرت صدیقه طاهره (ع) نیز متأسفانه می­باید اشاره­ای به چنین افرادی از پیروان شیطان بنام عاص و یا عمروعاص داشته باشیم، فقط روی ضرورت تاریخی است که قدری از این تأسف را با مرور اشعار منتسب به عمروعاص در اذعان و اعتراف بر حق امیر مؤمنان(ع) و بلکه قابل استناد بر مقام اهل بیت (س) امید است که بکاهیم و بموقع تشفی خاطر بجوئیم.

ولی ابتدا ناچاریم به روایتی از احتجاج امام حسن مجتبی (ع) که مرحوم طبرسی[10] صاحب مجمع البیان با آن جایگاه پر ارزش میان شیعه و سنّی و هم چنین اعتبار تفسیری تاریخی­اش نیز آورده، ما هم به تناسب ضرورتش اشاره نمائیم که چگونه مدعیان دروغین اسلام و مسلمین را فاش معرفی فرموده است.

امام مجتبی(ع) در حدیثی خطاب به عمروبن عاص اشاره به تولد نامشروع چون اویی دارد که جماعتی از مردان بر سر شخیص پدری او نزاع و مشاجره داشتند.

پانوشت:

[1] شیخ عبدالعلی بن جمعه العروسی الحویزی، فقیه و محدث امامیه قرن 11 و 12ه.(م1112ه.ق) صاحب تفسیر روایی نورالثقلین

[2] ابوجعفرمحمد بن حسین بن بابویه قمی مشهور به شیخ صدوق فقیه و محدث قرن (م381ه.ق) صاحب آثار بسیاری چون ثواب الاعمال و...استاد شیخ مفید و...

[3] - لسان العرب، از ابن منظور جمال الدین محمد بن مکرم (630 ق) ذیل معنای ابتر

[4] - الدّرالمنثور فی التفسیر المأثور، از جلال الدین سیوطی(م 911 ه ) ج6 ذیل آیه، ص 403

[5] - کعب بن اشرف، سید الاحبار، فی فصیح، سرآمد یهودیان حجاز، بعضی چون بلاذری (م279ه) در انساب الاشراف ج 1 ص 322 ذیل آیه 51 سوره نساء ، اورا مصداق طاغوت دانسته­اند.

[6] - اکثر مفسرین بر این نظرند، ابوالفتوح رازی ج12، تفسیر ابن کثیر ج4، مجمع البیان والمیزان ذیل تفسیر آیه

[7] - ترکیبی از ترجمه های گوناگون موجود از قبیل مرحوم فولادوند، مرحوم مجتبوی، مشکینی،الهی قمشه­ای و... ارائه شد.

[8] -ولیدبن مغیره مخزومی قرشی را عموی ابوجهل عمروبن هشام که قبلاً به ابوالحکم مشهور بود و پدر خالد معروف دانسته اند.

[9] - عقبه بن ابان ذکوان بن امیه بن عبدبن شمس معروف به ابن ابی معیط، از پیشوایان قریش جاهلی و پدر ولید حاکم کوفه در عصر عثمان که مثل پدرش، علنی به فسق و گناه می­پرداخت.

[10] -امین الاسلام ابوعلی فضل بن حسن یا شیخ طبرسی(م 468ه.ق) فقیه شیعی ایرانی صاحب مجمع البیان فی تفسیر القران که شخصیتی چون شیخ اعظم دانشگاه الازهر قاهره مصر، بر بی همتایی تفسیرش میان تفاسیر دیگر تصریح و تأکید داشته است.